تبلیغات
برق کنترل صنعتی قم - زن و بسکوییت
 
برق کنترل صنعتی قم
درباره وبلاگ


مهندسی کنترل حلقه اتصال میان مهندسی برق و رشته‌های دیگر

بازارکار:
فارغ التحصیلان این دوره آمادگی و مهارتهای زیر را به دست خواهند آورند.
۱٫ مهارت کافی در شناخت، نحوه عملکرد و چگونگی نگهداری و بهره برداری سیستمها و کنترل و اجرای پروژه ها در گرایش مربوطه
۲٫ شناسایی تکنولوژی های جدید و ارزیابی آنها به منظور کاربرد در طرح و توسعه و نوآوری
۳٫ شرکت در پروژه های صنعتی، تحقیقاتی و بررسیهای فنی در زمینه گرایش تخصصی
۴٫ کسب توانایی های لازم جهت تجزیه و تحلیل سیستمها و طراحی آنها
۵٫ تهیه گزارش فنی
ضرورت و اهمیت:
تربیت کارشناسان مهندسی برق با توجه به موارد زیر روشن است:
۱- تنوع سیستمهای برقی موجود در کارخانجات، مراکز صنعتی، واحدهای خدماتی
۲- استفاده گسترده از سیستمهای برقی در ارتقاء کیفی و توسعه کمی توانایی بشر در جهت بکارگیری هر چه بیشتر منابع و استعدادهای طبیعی به منظور پیشبرد بشر در تمامی زمینه های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی ضرورت و اهمیت این رشته را مشخص می سازد.

مدیر وبلاگ : بچه های برق کنترل صنعتی قم
جمعه 31 شهریور 1391

باسلام

داستان زیر یه داستان فوق العاده جالب(البته به نظر خودم)و عبرت انگیزه که خوندنش خالی از لطف نیست
در ضمن لینک دانلود پاور پوینت این داستان را در انتهای داستان گذاشتم که پاورپوینتش کاری از گروه هشت بهشت میباشد

زن و بسکوییت

((زن جوانی در فرودگاه منتظر پروازش بود،چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند.

وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد: بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.


ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. اینکار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنشی نشان دهد.

وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟

وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش دیگرش را خورد.

این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست! زن جوان حسابی عصبانی شده بود. در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.

وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد! در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود...))

بعضی چیز ها هستند که دیگر نمی توان آن ها را بازگرداند:

سنگ ، پس از رها شدن...

سخن، پس از به زبان آوردن...

فرصت ، پس از پایان یافتن...

زمان ، پس از سپری شدن...


پاور پوینت داستان






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 16 مهر 1391 04:21 ب.ظ
واقعا خیلی جالب بود.ممنون
حسین معتمدیخواهش میکنم،ازنظرتون نیز ممنون
یکشنبه 9 مهر 1391 02:13 ب.ظ
afarin aghaye motamedi
حسین معتمدیازنظرتون ممنون؛بابت دیر تأییدشدنش هم عذر میخوام
شنبه 1 مهر 1391 01:50 ب.ظ
داستان زیبا و تامل برانگیزی بود.آفرین.
حسین معتمدیخواهش میشه،مهدی جان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی